اصول اساسی زمامداري سیاسی و حکومت از دیدگاه جامعه شناختی در نهج البلاغه چیست و راه هاي نیل به عملیاتی کردن آن ها در جوامع امروزي مانند نظام سیاسی اجتماعی ایران کدامند؟

– ارتباط بین حکومت دینی و سیاسی در سیره حکومتی امام علی چیست و تفکیک و کاربردي ساختن وجوه این امر چه تاثیري بر ابعاد جامعه شناختی جوامع امروزي و توده هاي مختلف اجتماع دارد؟

 

 

 

1 – 7 – روش شناسی پژوهش:

 

اساس مطالعه این پایان نامه، بر اساس مطالعه نظري و بر طبق روش تحلیلی – توصیفی می باشد. مطالعه این پژوهش، طبق رویکرد مطالعه علمی کتابخانه اي می باشد و در صورت لزوم، تنها از نتایج نهایی مطالعات علمی دیگر استفاده می کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل دوم :

ادبیات پژوهش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نام نهج‏البلاغه
نامى كه شريف‏رضى براى اين كتاب برگزيده «نهج‏البلاغه‏» يعنى «راه و روش بلاغت‏» می باشد زيرا اين كتاب درهاى بلاغت را به روى خواننده مى‏گشايدو طالبان بلاغت را به آن نزديك مى‏سازد و نياز دانشمند و دانشجو اهداف حكومت در نهج‌البلاغه

حكومت در ديدگاه مكتب اسلام و فرهنگ حكومت علوي از مهم‌ترين ابزارهاي نيل جامعه به كمال و تعالي می باشد. از آن جا كه حيات بشري در اين دنيا، از منظر فرهنگ اسلامي، ابزاري براي رسيدن به كمال می باشد و آن چه براي بشر اصالت دارد، كمال جاويدان می باشد. لذا حكومت نيز مي‌تواند وسيله مناسبي براي نيل به اين هدف باشد؛ زيرا حكومت هم امكانات اين رشد و تعالي را به گونه‌اي جامع در اختيار دارد و هم مي‌تواند زمينة استفاده از هر نوع امكاني را فراهم سازد.

از تعابير حضرت اينگونه استفاده مي‌شود كه حكومت وقتي مي‌تواند راهنماي رسيدن به كمال باشد كه خود در ميسر عدالت، تحقق امنيت، تأمين رفاه و زمينه‌سازي تربيت انساني، گام بردارد والا اگر حكومت به سوي بي‌عدالتي و خودكامگي گام بردارد و در آن از امنيت‌هاي مختلف كه زمينه‌ساز آرامش دروني و بيروني بشر‌ها می باشد، خبري نباشد و توان رفاه و آسايش مردم را با تدبير درست در زمينه‌هاي مختلف اقتصادي نداشته باشد و هم چنين در جهت خودسازي و بشر‌سازي گام برندارد. نه تنها وسيله‌اي براي نيل جامعه به اهداف عالي نيست، بلكه مانعي بزرگ براي رشد بشر تبديل مي‌شود بنابراين عدالت، امنيت، رفاه و آسايش و تربيت از مهم‌ترين اهداف حكومت از ديدگاه نهج‌البلاغه می باشد كه اهداف ديگر را پوشش مي‌دهد.

 

1- عدالت

محوري‌ترين اصلي كه امام علي آن را مبناي قبول حكومت معرفي مي‌كند و آن را براي هر حكومتي لازم مي‌داند عدالت می باشد:

لولا حُضُور الحاضِر … ما أخَذَ الله علي العلماءِ اِلّا يٌقاروٌّا عَلي كَظِه … ظالمِ و لاسَغَبِ مضلومٍ لألقيتُ حَبلَها علي غاربِها و لَسَقتُ آخرها بِكَأسِ أوَّلِها (علي نقي فيض الاسلام، نهج‌البلاغه خطبه 3)

و اگر خداوند از عالمان پيمان سخت نگرفته بود كه در برابر شكم‌بارگي ستمگر و گرسنگي ستم‌ديده آرام و قرار نگيرند، بي‌درنگ رشته حكومت را از دست مي‌گذاشتم و پايانش را زیرا آغازش مي‌انگاشتم و زیرا گذشته خود را به كناري مي‌كشيدم.

– و انّ أفضلَ قُرَّهِ عَينِ الُولاهِ استقامهُ العول في البلادِ و ظهورُ مودّهِ الرَّعيهِ و انّه لاتَظهَرُ مَودّتهم الاسبلامهِ صُدورِهِم و لا يَصِحُّ نصيحتُهم الا بحيطتِهم علي وُلاهِ أمُورِهِم و قلّهِ اشتعالِ دُوَلِهِم وِ تركِ استبطاء انقِطاعِ مُدَّتِهِم. (نهج‌البلاغه، نامه 53)

همانا برترين چشم روشني زمامداران، برقراري عدل در شهرها و آشكار شدن محبت مردم به رهبر می باشد كه محبت دل‌هاي رعيت، جز با پاكي قلب‌ها پديد نمي‌آيد، و خيرخواهي آنان زماني می باشد كه با رغبت و شوق، پيرامون رهبر را بگيرند، و حكومت بار سنگيني را بر دوش رعيت نگذاشته باشد و طولاني شدن مدت زمامداري، بر مردم ناگوار نباشد.

 

 

 

– امنيت

برقراري امنيت در همة ابعاد از اهداف مياني مهم حكومت اسلامي می باشد كه در سايه آن تحقق اهداف عاليه و رسيدن به رشد و كمال انساني ميسور خواهد بود. در جامعه‌اي كه امنيت فردي، اجتماعي، سياسي، فكري، معنوي، فرهنگي، اقتصادي، شغلي، قضايي و مرزي فراهم نباشد نيل به سعادت ممكن نيست. امام علي (ع) از جملة مناديان بزرگ امنيت در جامعه به شمار مي‌آيد كه در اين جا تنها به نمونه‌هاي از اهتمام امام به مسأله امنيت اشاره مي‌شود.

1- نوع پذيرش حكومت كه اگر اصرار مردم بر پذيرش حكومت از سوي امام و تقاضاي بيعت آزادانة مردم نبود، امام همانند زمان خلفاي سه گانه به وظايف ديگر مشغول مي‌شد و در حاشية حكومت قرار مي‌گرفت. (نهج‌البلاغه – خ 3 و نامه 63)

2- آزادي و تضمين امنيت افرادي كه از بيعت امام سرباز زدند: هم زیرا عبداله بن عمر؛ سعدبن ابي وقاص، حسان بن ثابت، كعب بن مالك، مسيلمه بن مخلد، ابوسعيد خدري، محمد بن مسلمه، نعمان بن بشير، زيدبن ثابت، رافع بن خديج، فمناله بن عبيد و كعب بن حجره (ر. ك: مصطفي دلشاد تهران، حكومت حكمت، ص 82)

3- بيان صريح اين كه امنيت يكي از اهداف پذيرش حكومت می باشد (ر. ك نهج‌البلاغه، خ 131)

4- بيان اينكه در ساية رونق دين و برپايي نشانه‌هاي ديانت و حفظ حدود و مرزهاي شريعت، امنيت فكري، فرهنگي، معنوي و ديگر امنيت‌ها به درستي فراهم خواهد شد. (رك: نهج‌البلاغه، خ 105)

5- تأكيد بر حفظ امنيت اقتصادي، در رفتار با مردم، در اداي واجبات مالي و پرداخت ماليات‌ها و هم چنين در در نظر داشتن صاحبان صنايع و تجار و جايگاه ايشان (رك نهج‌البلاغه، نامه 25)

6- تأكيد بر امنيت قضايي به عنوان چتر حمايتي ديگر امنيت‌ها در جامعه (رك نهج‌البلاغه، نامه 53)

7- اهتمام به تأمين امنيت جهاني (رك، نهج‌البلاغه، نامه 53)

– رفاه و آسايش

هر حكومتي با هر ايده و شكلي، تحقق كفاف در زندگي براي معصوم جامعه و فراهم آوردن رفاه و آسايش همگاني را در زمرة اهداف اساسي خود قرار مي‌دهند. در حكومت اسلامي كه هدف اصلي آن، نيل جامعه و آحاد مردم به تعالي و كمال می باشد، تأمين رفاه و آسايش در اولويت قرار مي‌گيرد، زيرا با تأمين رفاه و آسايش مسير تعالي بشر‌ها هموار خواهد شد. امام در اين خصوص در نهج‌البلاغه مي‌فرمايد:

1- اصلاح امور مردم و اصلاح شهرها و در واقع تأمين رفاه و آسايش مردم از اهداف مهم حكومت به شمار مي‌آيد. خطبه 131

2- توزيع درست درآمدها و صرف كردن آنها در عمران و آبادي، زمينه رفاه همگاني را فراهم مي‌آورد. (نامه 53)

3- در عصر حكومت امام اهتمام بر تأمين حداقل رفاه و معيشت براي مردم بوده می باشد (بحارالانوار ج 40/ص 327)

4- آبادسازي زمين از اوامر الهي و از رسالت‌هاي انبياء شمرده شده می باشد كه در ساية اين آباداني، رفاه و آسايس تأمين خواهد شد (خ – 90)

5- تأكيد بر تأمين رفاه و آسايش سپاهيان كه سامان يافتن آنان به رفاهشان خواهد بود. (نامه 53)

– تربيت

بشر‌سازي از اصلي‌ترين اهداف بعثت انبياء‌ و تشريع مكاتب الهي می باشد. مكتب اسلام كه خاتم اديان الهي می باشد بر اين مهم بيش از مكاتب ديگر اهتمام ورزيده می باشد و حكومت را نيز بهترين ابزار براي رسيدن به اين هدف مهم مي‌داند. بنابراين مهم‌ترين هدف حكومت، در ديدگاه فرهنگ اسلامي كه نهج‌البلاغه تبلور الگوي كامل اين فرهنگ می باشد تربيت مي‌باشد.

1- تربيت اسلامي جامعه، از وظايف مهم امام و رهبر جامعه می باشد.

وَ عَلَي الامامِ أن يُعَلِّمَ أهلَ وِلايَتهِ حُدودَ الاسلامِ وَ الايمانِ.

بر امام و رهبر واجب می باشد كه بر اهل ولايت خويش، حدود اسلام و ايمان را تعليم دهد همچنين مي‌فرمايد:

فامّا حقُّكم عليَّ … وَ تعليمُكُم كَيلا تَجهَلُوا و تأديبُكُم كَيما تُعَلِّموا

اما شما نيز بر من (امام) حقوقي داريد: مانند اينكه شما را تعليم دهم تا نادان نمانيد و آدابتان بياموزم تا بدانيد.

– تربيت و بشر‌سازي را بايد امام از خود آغاز كند:

من نَصَب نفسَه للنّاس اماماً فليبَدأ بتعليمِ نَفسِه قبلَ تعليمِ غيره، وليكن تأديبُه بسيرَتِه قَبل تأديبه بلسانِه وَ معلمُّ نفسه وَ مودبُّها أحقُّ بالاجلالِ من معلّمِ الناسِ وَ مؤدِّبِهم (خطبه 73)

هر كه خود را به پيشواي مردم قرار دهد بايد پيش از تعليم و تربيت ديگران به تعليم و تربيت خويش بپردازد و بايد اين تربيت، پيش از آن كه با زبان باشد، با سيرت و رفتار باشد، و آن كه خود را تعليم دهد و تربيت كند، شايسته‌تر به تعظيم می باشد از آن كه ديگري را تعليم دهد و تربيت كند.

– اَيُّها النّاسُ! انّي و الله ما اَحثُّكمُ علي طاعهٍ الّا و أَسبَقُكم اليها. و لا أَنهاكم عن معصيهٍ الّا وض أتَناهي قبلكم عنها (خطبه 174)

اي مردم! به خدا سوگند من شما را به طاعتي بر نمي‌انگيزم، جز آن كه خود، پيش از شما به گزاردن آن بر مي‌خيزم و شما را از معصيتي باز نمي‌دارم، جز آن كه خود پيش از شما آن را فرو مي‌گذارم.

– خطي مشي‌هاي كلي و فروعات آن

– خدا محوري

اين حقيقت در كلام حضرت (ع) هست، آن جا كه در صحنة اخلاق،‌ صفات متقين را براي همام ذكر مي‌فرمايد:

عظم الخالق في انفسهم فصَغرَ ما دونَه في أعينُهم

(مؤمنين) ژرفاي روحشان را عظمت آفريدگار لبريز كرده می باشد، پس هر چه جز او در نگاهشان خرد می باشد.

و نيز آن جا كه در صحنة سياست، نوع رفتار با زمامدار را تبيين مي‌فرمايد:

انَّ من حقِّ من عَظُمُ جلالُ اللهِ في نفسِه، وَ جَلَّ موضِعُه من قَلبِه، ان يَضغُرِ عنده – لعِظِم ذلكَ – كُلُّ ما سِواه (خطبه 207)

كسي كه عظمت خدا در جانش بزرگ و منزلت او در قلبش والا می باشد، سزاوار می باشد كه هر چيز جز خدا را كوچك شمارد.

– حق مداري و حق محوري

از آن جا كه براي كلمه حق، معاني گوناگوني بيان شده می باشد، بديهي می باشد بايد به چگونگي حق مداري بر اساس معاني چهارگانه در سياست مولي الموحدين پرداخت.

الف) حق بمعناي خدا. اگر حق به معناي خدا باشد حضرت علي (ع) فاني در خدا می باشد. رفتار، كردار، گفتار و نيات حضرت فاني در خدا می باشد.

و الله لو أُعطيتُ الأقاليمَ السبعهِ بما تحتَ افلاكِها علي أن أعصِي الله في نَملَه أسلُبُها جِلبَ شَعيرَه ما فَعَلتُهُ (خطبه 251)

به خدا سوگند! اگر هفت اقليم را با آن چه در زير آسمان‌ها می باشد، به من دهند تا خدا را نافرماني كنم در اين كه پوست جوي را از مورچه‌اي به ناروا بگيريم، چنين نخواهم كرد.

ب) حق به معناي قران:

اگر حق به معناي قران باشد نيز علي (ع) از همگان حق محورتر می باشد. اين را حكمت تحميلي اثبات فرمود.

وَ انّما حَكَّمَ الحَكَمانِ ليُحيبا ما أَخيا القرانُ وَ يُميتا ما أماتَ القرانُ وَ احياؤُه الاجتماعُ عليهِ وَ امانَتَهُ الافتراقُ عَنه، فان جَرَّنا القرانُ اليهم اتّبعناهم، وَ ان جرّهم الينا اتَّبعُونا.

اگر به آن دو نفر (ابوموسي و عمر و عاص) راي به داوري داده شد، تنها براي اين بود كه آن چه را قران زنده كرد، زنده سازند و آن چه را قران مرده خواند، بميرانند. زنده كردن قران، اين می باشد كه دست وحدت به هم دهند و به آن همل كنند. و ميراندن از بين بردن پراكندگي و جدايي می باشد. پس اگر قران ما را به سوي آنان بكشاند، آنان را پيروي مي‌كنيم و اگر آنان را به سوي ما سوق داد، بايد اطاعت كنند.

ج) حق به معناي مصطلح و رايج حقوقي:

اگر حق به معناي مصطلح و رايج حقوقي باشد نيز علي (ع) به هيچ قيمتي و حتي به اندازة ذره‌اي از آن عدول نمي‌كند. نامة شديداللحن امام به يكي از فرمانداران و هم چنين رفتار آن حضرت با عقيل بهترين شاهد بر اين مدعي می باشد. به امام خبر دادند كه فرماندار بصره مقداري از بيت المال مسلمانان را برداشته و به مكه گريخته و به ناحق مصرف كرده می باشد. امام نامة شديداللحني به او نوشتند:

فَاتّقِ اللهَ و ارددُ الي هؤلاءِ القومِ أموالَهم؛ فانَّكَ اِن لَم تَفعَل ثمّ أمكَننيَ اللهُ مِنكَ لَأُعذِرَنَّ الي اللهِ مِنكَ، وَ لَأضربَنَّك بسيفي الّذي ما ضَرَبتُ بِهِ أحداً اِلّا دَخَلَ النّارَ وَ الله لوأنّ الحسنَ وَ الحسينَ فعلا مِثلَ الّذي فَعَلَت ما كانَت لهما عندي هَوادَهُ و لاظَفِرا مِنّي بِاراده حتّي آخُذَ باراده حتّي آخُذَ الحقّ منهما … (نامة 41)

پس از خدا بترس و اموال آنان را بازگردان، و اگر چنين نكني و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست يابم، تو را كيفر خواهم كرد كه نزد خدا عذرخواه من باشد و با شمشيري تو را مي‌زنم كه به هر كس زدم وارد دوزخ گرديد. سوگند به خدا! اگر حسن و حسين چنان مي‌كردند كه تو انجام دادي، از من روي خوش نمي‌ديدند و به آرزو نمي‌رسيدند تا آن كه حق را از آنان باز پس ستانم.

د) حق به معناي قانون:

اگر حق به معناي قانون باشد علي الگوي قانون‌مداري و پاي‌بندي به قانون می باشد. آن حضرت پايمال شدن حق و عدالت را با هيچ عذري نمي‌پذيرد، حتي با منطق «مأمور و معذور» لذا به مالك اشتر فخعي مي‌فرمايد:

و لا تَقولَنّ انّي مُؤمَّر امُرُ فأطاعُ (نامة 53)

به مردم نگو: به من فرمان دادند، من نيز فرمان مي‌دهم پس بايد اطاعت شود.

حضرت براي تحقق حق و عدالت زمان و مكان نمي‌شناسد. لذا مي‌فرمايد:

اموال به ناحق بخشيده شدة بيت المال را باز مي‌گردانم، گرچه به مهر زبان يا بهاي كنيزكان رفته باشد.

– جلوه‌هاي حق مداري

حق مداري آن امام اهتمام در دوران حكومت ايشان، جلوه‌هاي فراواني داشته كه در اين مختصر، تنها چند مورد را مي‌آوريم:

الف) هدف وسيله را توجيه نمي‌كند. به امام گفتند كه مردم به دنيا دل بسته‌اند معاويه با هدايا و پول‌هاي فراوان آنان را جذب مي‌كند شما هم از اموال عمومي به اشراف عرب و بزرگان قريش ببخشيد و از تقسيم مساوي بيت‌المال دست برداريد تا به شما گرايش پيدا كنند. امام فرمود:

أتأمرونّي أن اطْلُبَ النّصرَ بالجودِ فيمَن وُليّتُ عليه! و اللهِ لا أطُورُ به ما سَهَر سَهيرٌ و ما أمَّ نجمٌ في السّماء نَجْماً (خطبه – 126)

آيا به من دستور مي‌دهيد براي پيروزي خود، از جور و ستم دربارة امت اسلامي كه بر آنان ولايت دارم، ‌استفاده كنم؟ به خدا سوگند! تا عمر دارم و شب و روز مستقر می باشد و ستارگان از پي هم طلوع و غروب مي‌كنند، هیچگاه چنين كاري نخواهم كرد.

ب) صداقت در اعلام مواضع حكومت آينده:

پس از قتل عثمان، كه مردم براي بيعت به سوي حضرت هجوم آوردند، نخست از مردم مي‌خواهد كه سراغ شخص ديگر بروند، ولي با اصرار مردم شرايط خود را اعلام مي‌فرمايد:

و اعلموا اني إن اجبتكم و كبت بكم بما اعلم والم اُضْغِ الي قول قائل و عتب العاتب (خطبه – 91)

آگاه باشيد! اگر دعوت شما را بپذيرم، بر اساس آن چه مي‌دانم، با شما رفتار مي‌كنم و به گفتار اين و آن و سرزنش‌كنندگان گوش فرا نمي‌دهم.

ج) نفي هرگونه نيرنگ و فريب:

پس از جنگ صفين، امام در شهر كوفه مي‌فرمايد:

و الله ما معاويه بادهي مني ولكنه يغدر و يفجر و لولا كراهيه العذر لكنت من ادهي الناس (خطبه – 191)

سوگند به خدا! معاويه از من سياستمدارتر نيست؛ اما او نيرنگ باز، حيله گر و جنايتكار می باشد. اگر نيرنگ، ناپسند نبود، من زيرك‌ترين افراد بودم.

د) نفي سازش و باج‌دهي به مخالفان، براي تثبيت موقعيت حكومت: وقتي طلحه و زبير خدمت امام آمدند و گفتند كه با تو بيعت مي‌كنيم به اين شرط كه در حكومت شريك باشيم، فرمود: نه خطبه 202

آن چه در عالم سياست اتفاق افتاده، حاكي از اين می باشد كه در حكومت‌هاي غير الهي، به قدرت و حكومت رسيدن، با همراهي افراد و احزاب و گروههايي صورت مي‌پذيرد كه از آغاز براي خود سهمي را در حاكميت در نظر گرفته‌اند و به بيان ساده‌تر، معامله گراني كه براي كسب جايگاه در ساختار قدرت، همراهي مي‌كنند. اين مسأله مورد توافق طرفين معامله يعني ياري كنندگان و ياري شوندگان می باشد؛ اما در حكومت‌هاي الهي، هر چند برخي ياري كنندگان به گمان سهم داشتن در ساختار سياسي، براي شكل‌گيري قدرت سياسي همراهي مي‌كنند، ولي پس از اتمام كار، به اهداف خود دست نيافته و در مسير مخالف قرار مي‌گيرند. رفتار امام با طلحه و زبير، در برابر توقع آنان در داشتن سهيم از قدرت سياسي، نمونه‌اي از اين قاعده‌ها كلي می باشد بر اين اساس بود كه فتنة جمل پايه‌گذاري شد.

هـ) استوار ساختن اركان حكومت، بر خون‌هاي ناحق: حضرت در مقام تعليم اصول حكومت‌داري به مالك اشتر مي‌نويسد.

مالك! بر تو باد پرهيز شديد از خونريزي حرام … هیچگاه سلطة زمامداري خود را با ريختن خون حرام، تقويت نكن؛ زيرا اين‌گونه تقويت، خود از عوامل تضعيف و هن سلطة زمامداري، بلكه موجب زوال و انتقال مي‌شود. (نامة – 53)

و) پرهيز از سياست زر و زور و تزوير:

در اسلام، حكومت فريب و تطميع محكوم و مردود می باشد. لذا حضرت در نامه‌اي به طلحه و زيبر مي‌نويسد:

و إنّ العامه لَم تبُاريعني لسلطانٍ غالبٍ، و لا لِعَرضٍ حاضِر (نامه – 54)

همانا بيعت عموم مردم با من نه از روي ترس قدرتي مسلط بود و نه براي بدست آوردن متاع دنيا.

ز) وفاي به عهد حتي با دشمن:

ايشان در منشور حكومت به مالك اشتر مي‌نويسد:

اي مالك! هر گاه پيماني بين تو و دشمن منعقد گرديد، يا او را امان دادي به عهد خويش وفادار باش و بر آن چه بر عهده گرفتي، امانت‌دار باش و جان خود را سپر پيمان خود گردان … مبادا قرار دادي را امضا كني كه در آن براي دغل‌كاري و فريب راه‌هايي هست، و پس از محكم كاري و دقت در قرار داد، دست از بهانه جويي بردار، مبادا مشكلات پيماني كه بر عهده ات قرار گرفته و خدا آن را بر گردنت نهاده تو را به پيمان‌شكني وادارد.

امانت پنداشتن حكومت، نه غنيمت دانستن آن:

تدبير و سياست جامعة بشري، هم يكي از مهم ترين فلسفه‌هاي ارسال رسل و انزال كتب آسماني به شمار مي‌رود و هم اگر سياست را «مديريت» توجيه و تنظيم زندگي اجتماعي بشر‌ها در مسير حيات معقول» معنا كنيم، همين سياست، به حكم عقل، يكي از عالي‌ترين كارها و کوشش‌ها محسوب مي‌شود. لذا در مكتب اسلام، سياست با ارزش براي عمومي شايستگان، عبادت و واجب كفايي و براي شايستگان منحصر به فرد، مانند انبياء و ائمه در زمان خود، واجب عيني می باشد.

اين نگاه به سياست و حكومت، مستفاد از كلام خداوند می باشد كه مي‌فرمايد:

اِنَّ اللهَ يَأمُرُكٌمُ أنْ تُؤَدُّوا الأماناتِ إلي أهْلِها وَ إذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النّاسِ أنْ تَحْكُمُوا بِالعَدْلِ. (نساء – آيه 58)

امام در نامة خود به اشعث بن قيس كه فرماندار حضرت در آذربايجان بود مي‌فرمايد:

اِنَّ عَمَلَكَ لَيسَ لَكَ بِطُعمَهٍ وَلكِنَّهُ في عُنُقُكِ أمانَه، وَ أنتَ مُسترعيً لِمَن فَوقَك (نامه – 5)

«بي گمان كاري كه به تو سپرده شده می باشد، نه لقمه‌اي چرب، بلكه بار امانتي بر گردن تو می باشد و در پاسداري از آن بايد سرور خويش را پاسخ‌گو باشي.»

يعني امانتي كه دربارة آن، سؤال كننده‌اي هست.

و در نامة ديگري كه براي مأموران و كارگزاران وصول خراج، مرقوم فرمود آمده می باشد:

فانّكم خزّانُ الرعيّهِ و وكلاءُ الامّه وَ سفراءُ الائمهِ (نامه – 51)

شما خزانه داران ملت، نمايندگان امت و سفيران رهبران هستيد.

تأكيد ديگر بر اين مطلب، در منشور حكومت، يعني نامه به مالك اشتر نخعي آمده می باشد:

و لاتَكوننَّ عليهم سبعاً ضارياَ تغتنم اكلهم (نامه – 53)

هم زیرا درنده‌اي مباش كه خوردن و دريدن مردم را مغتنم شماري.

تعابير حضرت به خوبي حاكي اين معنا می باشد كه اگر اين بار امانت، وظيفه‌اي بر دوش حضرت نبود هيچگاه به پذيرش آن تمايل نشان نمي‌داد.

مردم محوري

همچنان كه بيان شد از اهداف حكومت امام علي تربيت می باشد. در تربيت بشر محور اساسي می باشد. لذا در حكومت‌هاي الهي مردم تأثیر اساسي را دارند و حكومت ابزاري براي رشد و تعالي مردم می باشد نه اين كه مردم ابزاري باشند براي نيل افراد و احزاب به مقاصد سياسي خود آنچنان كه در بسياري از نظام‌هاي سياسي مشاهده مي‌شود و در جريان انتخابات و رفراندم‌هاي مختلف ابزاري بودن تأثیر مردم نمود بيشتري پيدا مي‌كند. بر اين اساس به نمودهاي مردم محوري در نهج‌البلاغه اشاره مي‌كنيم.

الف) مشروعيت سياسي و مقبوليت مردمي

حضرت اين مطلب را در خطبه‌هاي 137، 173، 170، 205 و نامه‌هاي 1 و 31 و 54 بيان مي‌كند كه در اينجا به يك فراز آن كه در نامة 54 آمده می باشد اشاره مي‌كنيم:

انّي لم اُرِد النّاس حتّي ارادوني و لم أبايعهم حتّي بايعوني

من قصد مردم نكردم تا اين كه مردم قصد من كردند (و به سويم آمدند) و براي بيعت دست به سوي آنان دراز نكردم تا اين كه ايشان دست دراز كردند و با من بيعت كردند.

ب) شايسته سالاري

اميرالمؤمنين (ع) در مهم ترين فرمان حكومتي خود كه خطاب به مالك اشتر نخعي صادر شده می باشد در دو فراز مهم جملاتي را در اين باره فرموده می باشد كه در قالب دسته‌بندي ذيل آنها را بيان مي‌كنيم:

1- ضرورت شناخت در گزينش (فَمی باشدَعمِلْهم اختباراً)

2- پرهيز از خوش گماني و هوشمندي خود. در انتخاب و گزينش كارگزار

(ثم لايَكن اختبارُكَ إيّاهم علي فراستك و استنامتِك و حسن الظنِّ منك)

در انتخاب كارگزاران هیچگاه به فراست و خوش بيني و خوش گماني خود تكيه مكن زيرا مردمان راه جلب نظر و خوش بيني زمامداران را با ظاهرسازي و تظاهر به خوش خدمتي خوب مي‌دانند.

3- تقسيم كار و سازماندهي (و اجعل لرأس كلّ أمر من أمورك رأساً منهم)

4- ضرورت و جو و تشكيلات اداري (كُلَّ أمر من أمُورِك)

5- خودداري از واگذاري چند مسئوليت به يك فرد (وَ اجْعَل لرأسِ كلِّ أمر من أمورك رأساً منهم)

6- با در نظر داشتن دو شرط اساسي در مسئولان مشاغل كليدي: اول اين كه كارهاي مهم او را درمانده نسازد. دوم اين كه فراواني كارها او را پريشان و خسته نكند (لايقهره كبيرها، و لا يشتت عليه كثيرها)

7- پاسخ‌گويي مسئول دربارة كمبودهاي سازمان (مَهما كان في كُتابِكَ من عيبٍ فتغابيت عنه الْزِمْتَهُ)

8- صفات لازم كارگزاراني كه گزينش مي‌شوند.

تجربه كاري – شرم و حيا و حرمت داري خود و ديگران – شايستگي و صلاحيت خانوادگي – سابقه تعهد به اسلام و مسلماني – كارآيي و آثار وجودي بيش‌تر – معروف به امانت‌داري.

نظارت و كنترل دقيق و دائمي:

مكتوبات امام به كارگزاران حكومتي، شاهدي بر كنترل و نظارت دقيق و دايمي ايشان بر عملكرد حكومت می باشد؛ مثلاً سيزده مورد از نامه‌ها دربارة گزارش‌هاي رسيده به امام می باشد.

تعبير «بلغني عنك»، «فانّ عيني بالمغرب كتب الي»، «قد عزمتٌ أنّ»، «فانّ دهاقين اهل بلدك شكوامنك» و در نامه‌هاي 3، 18، 19، 20، 34، 40، 43، 44، 63، 70 و 71 نشان از اهتمام امام به اين موضوع می باشد. رفتار امام با شريح قاضي به علت فريدخانه و يا عثمان بن حنيف كه در ميهماني اشرافي شركت كرده بود، نتيجة اين كنترل‌ها می باشد.

امام با اين اقدام خود علاوه بر نشان دادن ضرورت نظارت براي همة رده‌هاي جامعه و مديريت جامعه، گماردن عيون (مأموران اطلاعاتي براي نظارت) را از وظيفه كارگزاران حكومت اسلامي مي‌داند.

تشويق و تنبيه

از آفات مهم يك نظام بي‌تفاوتي دربارة ارزش‌ها، لياقت‌ها و کوشش‌ها می باشد كه از سويي زمينه ساز استيلاي افراد ناصالح و نالايق بر كارها مي‌شود و از سوي ديگر موجبات انزواي نيروهاي شايسته را فراهم مي‌آورد.

در اين خصوص امام به مالك اشتر مي‌فرمايد:

وَ لا يَكونَنَّ المٌحسنٌ و المسيءُ عندكَ بمنزله سواءِ (نامه – 53)

هیچگاه افراد نيكوكار و بدكار، در نظرت يكسان نباشند.

و در ادامه به مهم ترين فايده اين اصل اشاره مي‌فرمايد كه:

اين كار سبب مي‌شود كه افراد نيكوكاران در نيكي‌هايشان بي‌رغبت و بي‌انگيزه شوند و بدكاران در اقدام بدشان تشويق گردند. (نامه – 53)

در اينجا بد نيست به يك نكته از بيان حضرت اشاره كنيم كه فرمود:

گنهكار و بدكار را به وسيلة پاداش دادن به نيكوكار تنبيه كن. (خطبه – 177)

استصلاح (نصيحت پذيري و تملق گريزي)

مانند‌، اصولي كه در شعار، بيش‌تر از اقدام به آن توجه مي‌شود و تبديل به آفت بزرگي نيز شده می باشد داشتن روحية نصيحت پذيري و تملق گريزي می باشد. امام علي رغم مقام عصمتي كه داشت در اقدام نشان داده كه اولاً نصايح را از هر كس كه باشد، مي‌پذيرد و ثانياً به ناصحان خود محبت مي‌كرد تا عملاً جايگاه ايشان را نزدخود به نمايش بگذارد و در مقابل از چاپلوسان و متملقان هم دوري مي‌كرد و هم به سخن ايشان وقعي نمي‌گذاشت پس از جنگ جمل ضمن ستايش بعضي ياران خود، از آنان تقاضاي نصيحت كرده و مي‌فرمايد:

انتمٌ الانصارٌ علي الحقِّ، و الاخوان في الدين، فاعينوني بمُناصَحَه خليه من الغشّ سليمه من الريبِ. (خطبه – 117)

شما ياران حق و برادران ديني من هستيد … پس مرا با خيرخواهي و نصيحت خالصانه و سالم از هرگونه شك و ترديد ياري كنيد.

همچنين حضرت در خطبه 34 آن جا كه به بيان حقوق متقابل مردم و رهبري مي‌پردازد چنين مي‌فرمايد:

فامّا حقُّكم عليّ فالنصيحه لكم (خطبه – 34)

مانند حقوق شما بر من، نصيحت خيرخواهانه دربارة‌ شما می باشد.

بشر‌سازي و خودسازي

پرداختن به خود و شروع كردن از خود، در تعليم كه به هماهنگي سخن و اقدام و پاي‌بندي به اصول و ارزش‌ها توسط بزرگان جامعه مي‌انجامد، ضمن اينكه از ضرورتهاي حكومت اسلامي می باشد، از امتيازات آن در مقايسه با حكومتهايي كه طبقة حاكمان را از ديگران جدا مي‌كنند نيز هست. لذا آن چه خداي تبارك و تعالي براي رهبران كه همان پيامبران عظام هستند واجب كرده، هم پيش‌تر از واجبات ديگران می باشد و هم مقدم بر واجبات ديگران و در مواردي كه مربيان، معلمان،‌ حاكمان و‌هاديان جامعه از اين مهم غفلت ورزيده‌اند آنان را مورد عتاب قرار مي‌دهد از اين‌رو حضرت مي‌فرمايد:

مَن نَصب نفْسَه للناس إماماً فَليَبَدا بتعليمِ نفْسه قبلَ تعليمِ غيرِه، وَليكُنْ تأديبه بسيرته قبل تاديبه بلسانِه و معلم نفسِه و مؤدّبُها أحقُّ بالاجلالِ من معلم الناسِ و مؤدّبِهم (خطبه – 73)

كسي كه خود را رهبر مردم قرار داد، بايد پيش‌تر از آن كه به تعليم ديگران پردازد خود را بسازد و پيش‌تر از آنكه به گفتار، تربيت كند با كردار تعليم دهد زيرا آن كس كه خود را تعليم دهد و ادب كند سزاوارتر به تعظيم می باشد از آن كس كه ديگري را تعليم دهد و ادب بياموزد.

و در جاي ديگر مي‌فرمايد:

أيّها النّاسُ واللهِ ما أدلكم علي طاعه إلّا و أسْبِقُكم إليها و لا أنْهاكُم عن معصييه إلا و أتَناهي قبلَكم عنها (خطبه – 175)

«اي مردم! سوگند به خدا من شما را به هيچ طاعتي وادار نمي‌كنم مگر آن كه پيش از آن خود اقدام كرده ام و از معصيتي شما را باز نمي‌دارم جز آن كه پيش از آن، ترك گفته ام»

از شاخصه‌هاي خودسازي حضرت بي‌ارزش بودن مناصب دنيوي در نگاه ايشان بود كه بيان حضرت در ابتداي حكومتشان در برابر اصرار مردم بر پذيرش حكومت شاهد بر اين مدعا می باشد. اين همان امتياز «پرهيز از رياست طلبي» در صاحبان مناصب در حكومت اسلامي می باشد.

اعتماد به مردم و کوشش براي جلب اعتماد ايشان

حضرت در نامة 25 خطاب به كارگزاران زكوات و صدقات ضمن سفارش ايشان به تقواي الهي و رعايت حقوق و حال مردم و مواظبت بر حيثيت نمايندگي از اميرالمؤمنين چنين توصيه مي‌فرمايد:

«هرگاه به آبادي رسيدي، در كنار آب فرود آي و وارد خانه كسي مشو، سپس با آرامش و وقار به سوي آنان حركت كن تا در ميانشان قرار گيري، به آنان سلام كن و در سلام و تعارف و مهرباني، كوتاهي نكن. سپس مي‌گويي: اي بندگان خدا! مرا ولي خدا و جانشين او به سوي شما فرستاده، تا حق خدا را كه در اموال شما می باشد، تحويل گيرم، آيا در اموال شما حقي هست كه به نماينده او بپردازد؟ اگر كسي گفت نه ديگر به او مراجعه نكن (كنايه از اينكه به سخن مردم و صداقت ايشان اعتماد داشته باش).

هم چنين امام در همين نامه راه وصل خوش بيني و اعتماد را بيان مي‌فرمايد:

و اعْلَم إنّه ليس شيء بأدْعي الي حُسْنِ ظنِّ داعٍ بِرَعيّته من إحسانه إليهم و تخفيفِه المؤونات عليهم و ترك استكراهِهِ اياهم علي ما ليس له قبلهم.

به آن اي مالك هيچ وسيله‌اي براي جلب اعتماد والي به رعيت بهتر از نيكوكاري به مردم تخفيف ماليات و عدم اجبار مردم به كاري كه دوست ندارند،‌ نيست.

و در ادامه مي‌فرمايد:

در اين راه آن قدر بكوش تا به وفاداري رعيت، خوش بين شوي كه اين خوش‌بيني رنج طولاني مشكلات را از تو بر مي‌دارد، پس به آنان كه بيشتر احسان كردي بيشتر خوش بين باش و به آنان كه بدرفتاري كردي بدگمان‌تر باش (نامه – 53)

اطلاع رساني شفاف به مردم

در بحث پيشين بيان شد كه حضرت در نامه 67 از جملة راه‌هاي رسيدن به خوش بيني و اعتماد مردم را اطلاع رساني بدون واسطه و حضور بدون همراه در جمع مردم بيان كرد:

«ولا يكن لك الي الناس سفيرٌ الا لسانُك و لا حاجبٌ الا وجْهَك و لا تَحْحُبنَّ ذا حاجه عن لقائك بها» يعني ضمن اينكه اطلاع رساني به مردم، وسيله‌اي براي جلب اعتماد آنان می باشد، در نظر داشتن جايگاه ايشان و وسيله‌اي براي حمايت مردم در بحران‌ها از نظام سياسي می باشد و سدي خواهد بود در برابر اطلاع‌رساني غلط و مغالطه آميز دشمنان كه در صورت عدم دريافت اطلاعات از مجاري صحيح ناچار از كسب اخبار، از مجاري مسموم خواهند شد. علاوه بر اينكه اين امر نشان دهندة رابطة صميمي و بر اساس تکریم و تفاهم بين حاكمان و مردم می باشد و از قوت و استحكام يك حكومت خبر مي‌دهد لذا حضرت پس از اتمام جنگ صفين كه طولاني هم شده بود، نامه‌اي تحت عنوان «مردم شهرها» براي روشن ساختن حوادث صفين نگاشته و به شهرها ارسال كرد.

تأمين رفاه عمومي مردم

در بخشي از منشور حكومتداري بعد از معرفي اقشار گوناگون جامعه مي‌فرمايد:

و في الله لِكُلِّ سَعَهُ و لكُلٍّ علي الوالي حقّ بقدر ما يُصلِحهُ و ليسَ يخرج الوالي من حقيقه ما ألزْمَه الله من ذلك الاّ بالاهتمامِ . و الاستعانه بالله و توطينِ نفسِه علي لُزوم الحقِّ و الصّبيرِ عليه فيما حفَّ عليه أو ثَقُلَ. (نامه – 53)

براي همه اقشار گوناگون ياد شده, در پيشگاه خدا گشايشي می باشد،‌ و همة‌ آنان به مقداري كه امورشان اصلاح شود، بر زمامدار حقي مشخص دارند و زمامدار در انجام آن چه خدا بر او واجب كرده می باشد، نمي‌تواند موفق باشد جز آن كه کوشش فراوان كند و از خدا ياري بطلبد و خود را براي انجام حق آماده سازد و در همة‌ كارها آسان يا دشوار شكيبايي ورزد.

را برمى‏آورد، وگمشده و خواسته بليغ و زاهد می باشد و از آن روز كه اين كتاب گام به عالم فرهنگ و ادبنهاد و توسط شريف‏رضى به بار نشست، در ميان دانشمندان و خطبا و اهل ادب جا باز كردو بلند آوازه شد و شهره آفاق دانش گرديد و ستاره آن در شام و عراق و نجد و تهامهدرخشيد، و هركجا كه رفت‏با استقبال مردم مواجه گرديد و در مراكز علمى به درس و بحثاز آن پرداختند زيرا علاوه بر معناى ارزنده و محتواى علمى و عميق همه‏جانبه و درهاىحكمت و دانش، داراى الفاظ و نگارشى بسيار بديع و زيبا و سبك و شيوه‏يى متناسب وعالى می باشد كه در اوج نثر عربى قرار گرفته می باشد . [6]

ويژگي هاي نهج البلاغه

نهج البلاغه اين اثر ماندگارو بي نظير را مي توان از جهات مختلفي مورد دقت ، شناخت و بررسي قرار داد. اوصاف وويژگي هاي اين مجموعه بي بديل را در اين نوشتار مختصر نمي توان شناخت، اما به لحاظاختصار، به شاخصها و ويژگي هاي مهم آن اشاره مي شود:

  1. كلامي فوق كلام انسانهاو پايين تر از كلام خدا و در حقيقت، كلماتي گهربار از امام معصوم حضرت موليالموحدين امام علي(عليه السلام) 2. جامعيت نهج البلاغه، به گونه اي كه همانند قرآن،به عنوان انواري از آن، به تمام مسائل دنيوي و اخروي پرداخته می باشد 3. اوج فصاحت وبلاغت بي نظير 4. در بردارنده رسالتي جاودانه و جهاني پس از قرآن، جهت هدايت بشريت 5. جاذبه خاص نهج البلاغه براي همگان 6. مصون از هرگونه ضعف، خطا وتحريف 7. ارزشوالاي پيام هاي نهج البلاغه 8. عدالت خواهي و ظلم ستيزي منحصر به فرد 9. و… .

محتواي نهج البلاغه
نهج‌البلاغه اثري می باشد كه بايد با آن زيست و تنفس كرد. روح را با آن هم‌دم ساخت و با آن نبض و قلب را به تپش در آورد، تا معاني آن در عمقجان بنشيند و بتوان دنياهاي آن‌ را وارد شد و سرزمين‌هايش را فتح كرد. هرچند رسيدنبه قله‌ي رفيع معرفت علي(ع) حتي در حوزه‌ نهج‌البلاغه بر كسي ميسّر نيست و ضعف ماحكم مي‌كند كه نمي‌توان تمام دنياهاي زهد و تقوا و عبادت و عرفان و حكمت و فلسفه وپند و موعظه و ملاحم و مغيبات و سياست و مسؤوليت‌هاي اجتماعي، حماسه، شجاعت و ديگرزواياي نهج البلاغه را وارد شد و اين اقيانوس بي‌پايان را شناخت.

نهج‌البلاغهاز نظر محتوايي به مسائل گوناگون اعتقادي، اقتصادي، سياسي، اخلاقي پرداخته می باشد و درقالب خطبه‌ها، نامه‌ها و حكمت‌ها به پرسش‌ها و مسائل عرصه‌هاي مذكور پاسخ داده می باشد.

نهج‌البلاغه در مسائل اعتقادي به آفرينش جهان و بشر و جانوران، هدفدار بودنخلقت بشر،[7]معرفت حق تعالي[8]وحدت حق تعالي[9]، هدف فرستادن پيامبران[10]، هدف بعثت پيامبر اكرم(ص) [11]، استمرار رسالت با قرآن و عترت[12]و فرجام و رستاخيز،[13]پرداخته می باشد.
امام علي(ع) درنهج‌البلاغه، به مسائل اقتصادي نيز پرداخته می باشد و مسئوليّت بشر را نسبت بهسرزمين‌ها و چهارپايان[14]و ارجنهادن به كار و کوشش بشر و بهره‌مندي از حاصل دست‌رنج خويش[15]و ضرورت آباداني سرزمين‌ها[16]و ذخيره‌سازي ثروت[17]و توصيه‌‌هايي مربوط به بيت‌المال و عدالتاجتماعي و فقر زدايي و ره‌نمودهاي اخلاقي به ثروت‌مندان و برنامه‌هاي اقتصادي ووظايف فردي نيازمندان و وظايف دولت و جامعه را بيان كرده می باشد.[18]
بخش ديگري از فرمايشات امام علي(ع) بهمسائل سياسي و حكومتي اختصاص دارد. امام(ع) در اين ساحت، به وظايف كارگزاران واستانداران، نويسندگان، ارتش و نيروها و سران نظامي، روش‌هاي دريافت ماليات و اصولكشورداري پرداخته می باشد.[19]

ساحتديگر نهج البلاغه، مسائل اخلاقي و تربيتي می باشد. كه امام(ع) بر مبناي جهان‌بينيتوحيدي، آن‌را استوار ساخته می باشد. اخلاق فردي در نهج‌البلاغه، دانش اندوزي توأم باعمل، بي اعتنايي به زخارف دنيوي، آزادگي و ظلم ستيزي، نظم و حساب‌رسي در امور راتبيين نموده می باشد و اخلاق اجتماعي نيز به خوش خلقي و بشر دوستي، انصاف‌ورزي بامردم و مانند اين‌ها اشاره كرده می باشد.[20]

مسائل عبادي و معنوي مانند سيماي عابدان شب زنده‌دار،انگيزه‌هاي گوناگون در عبادت، حالات و مقامات عابدان و تأثير عبادت در زوال گناهنيز در نهج‌البلاغه مورد توجه جدي قرار گرفته می باشد[21]. روي‌كرد علي(ع) در سراسر سخنانش بر مبناي عدالت می باشد؛همان‌گونه كه فرمود: عدالت، زندگي می باشد. [22]

علي(ع) از آن بسيار افرادي نبود كه در سخن، از حق دممي‌زنند، ولي در اقدام از آن سرمي‌پيچند؛[23]زيرا حق، در مقام سخن گسترده‌ترين پهنا را داراست ولي درمقام اجرا و اقدام به آن، در تنگنايي بي‌مانند می باشد؛[24]يعني در مقام سخن، به آساني مي‌توان حق و عدل را ستود و ازآن دم زد، ولي اقدام كردن به آن، بسيار دشوار و مشكل می باشد.

اهداف حكومت در نهج‌البلاغه

حكومت در ديدگاه مكتب اسلام و فرهنگ حكومت علوي از مهم‌ترين ابزارهاي نيل جامعه به كمال و تعالي می باشد. از آن جا كه حيات بشري در اين دنيا، از منظر فرهنگ اسلامي، ابزاري براي رسيدن به كمال می باشد و آن چه براي بشر اصالت دارد، كمال جاويدان می باشد. لذا حكومت نيز مي‌تواند وسيله مناسبي براي نيل به اين هدف باشد؛ زيرا حكومت هم امكانات اين رشد و تعالي را به گونه‌اي جامع در اختيار دارد و هم مي‌تواند زمينة استفاده از هر نوع امكاني را فراهم سازد.

از تعابير حضرت اينگونه استفاده مي‌شود كه حكومت وقتي مي‌تواند راهنماي رسيدن به كمال باشد كه خود در ميسر عدالت، تحقق امنيت، تأمين رفاه و زمينه‌سازي تربيت انساني، گام بردارد والا اگر حكومت به سوي بي‌عدالتي و خودكامگي گام بردارد و در آن از امنيت‌هاي مختلف كه زمينه‌ساز آرامش دروني و بيروني بشر‌ها می باشد، خبري نباشد و توان رفاه و آسايش مردم را با تدبير درست در زمينه‌هاي مختلف اقتصادي نداشته باشد و هم چنين در جهت خودسازي و بشر‌سازي گام برندارد. نه تنها وسيله‌اي براي نيل جامعه به اهداف عالي نيست، بلكه مانعي بزرگ براي رشد بشر تبديل مي‌شود بنابراين عدالت، امنيت، رفاه و آسايش و تربيت از مهم‌ترين اهداف حكومت از ديدگاه نهج‌البلاغه می باشد كه اهداف ديگر را پوشش مي‌دهد.

1- عدالت

محوري‌ترين اصلي كه امام علي آن را مبناي قبول حكومت معرفي مي‌كند و آن را براي هر حكومتي لازم مي‌داند عدالت می باشد:

لولا حُضُور الحاضِر … ما أخَذَ الله علي العلماءِ اِلّا يٌقاروٌّا عَلي كَظِه … ظالمِ و لاسَغَبِ مضلومٍ لألقيتُ حَبلَها علي غاربِها و لَسَقتُ آخرها بِكَأسِ أوَّلِها (علي نقي فيض الاسلام، نهج‌البلاغه خطبه 3)

و اگر خداوند از عالمان پيمان سخت نگرفته بود كه در برابر شكم‌بارگي ستمگر و گرسنگي ستم‌ديده آرام و قرار نگيرند، بي‌درنگ رشته حكومت را از دست مي‌گذاشتم و پايانش را زیرا آغازش مي‌انگاشتم و زیرا گذشته خود را به كناري مي‌كشيدم.

– و انّ أفضلَ قُرَّهِ عَينِ الُولاهِ استقامهُ العول في البلادِ و ظهورُ مودّهِ الرَّعيهِ و انّه لاتَظهَرُ مَودّتهم الاسبلامهِ صُدورِهِم و لا يَصِحُّ نصيحتُهم الا بحيطتِهم علي وُلاهِ أمُورِهِم و قلّهِ اشتعالِ دُوَلِهِم وِ تركِ استبطاء انقِطاعِ مُدَّتِهِم. (نهج‌البلاغه، نامه 53)

همانا برترين چشم روشني زمامداران، برقراري عدل در شهرها و آشكار شدن محبت مردم به رهبر می باشد كه محبت دل‌هاي رعيت، جز با پاكي قلب‌ها پديد نمي‌آيد، و خيرخواهي آنان زماني می باشد كه با رغبت و شوق، پيرامون رهبر را بگيرند، و حكومت بار سنگيني را بر دوش رعيت نگذاشته باشد و طولاني شدن مدت زمامداري، بر مردم ناگوار نباشد.

 

 

 

– امنيت

برقراري امنيت در همة ابعاد از اهداف مياني مهم حكومت اسلامي می باشد كه در سايه آن تحقق اهداف عاليه و رسيدن به رشد و كمال انساني ميسور خواهد بود. در جامعه‌اي كه امنيت فردي، اجتماعي، سياسي، فكري، معنوي، فرهنگي، اقتصادي، شغلي، قضايي و مرزي فراهم نباشد نيل به سعادت ممكن نيست. امام علي (ع) از جملة مناديان بزرگ امنيت در جامعه به شمار مي‌آيد كه در اين جا تنها به نمونه‌هاي از اهتمام امام به مسأله امنيت اشاره مي‌شود.

1- نوع پذيرش حكومت كه اگر اصرار مردم بر پذيرش حكومت از سوي امام و تقاضاي بيعت آزادانة مردم نبود، امام همانند زمان خلفاي سه گانه به وظايف ديگر مشغول مي‌شد و در حاشية حكومت قرار مي‌گرفت. (نهج‌البلاغه – خ 3 و نامه 63)

2- آزادي و تضمين امنيت افرادي كه از بيعت امام سرباز زدند: هم زیرا عبداله بن عمر؛ سعدبن ابي وقاص، حسان بن ثابت، كعب بن مالك، مسيلمه بن مخلد، ابوسعيد خدري، محمد بن مسلمه، نعمان بن بشير، زيدبن ثابت، رافع بن خديج، فمناله بن عبيد و كعب بن حجره (ر. ك: مصطفي دلشاد تهران، حكومت حكمت، ص 82)

3- بيان صريح اين كه امنيت يكي از اهداف پذيرش حكومت می باشد (ر. ك نهج‌البلاغه، خ 131)

4- بيان اينكه در ساية رونق دين و برپايي نشانه‌هاي ديانت و حفظ حدود و مرزهاي شريعت، امنيت فكري، فرهنگي، معنوي و ديگر امنيت‌ها به درستي فراهم خواهد شد. (رك: نهج‌البلاغه، خ 105)

5- تأكيد بر حفظ امنيت اقتصادي، در رفتار با مردم، در اداي واجبات مالي و پرداخت ماليات‌ها و هم چنين در در نظر داشتن صاحبان صنايع و تجار و جايگاه ايشان (رك نهج‌البلاغه، نامه 25)

6- تأكيد بر امنيت قضايي به عنوان چتر حمايتي ديگر امنيت‌ها در جامعه (رك نهج‌البلاغه، نامه 53)

7- اهتمام به تأمين امنيت جهاني (رك، نهج‌البلاغه، نامه 53)

– رفاه و آسايش

هر حكومتي با هر ايده و شكلي، تحقق كفاف در زندگي براي معصوم جامعه و فراهم آوردن رفاه و آسايش همگاني را در زمرة اهداف اساسي خود قرار مي‌دهند. در حكومت اسلامي كه هدف اصلي آن، نيل جامعه و آحاد مردم به تعالي و كمال می باشد، تأمين رفاه و آسايش در اولويت قرار مي‌گيرد، زيرا با تأمين رفاه و آسايش مسير تعالي بشر‌ها هموار خواهد شد. امام در اين خصوص در نهج‌البلاغه مي‌فرمايد:

1- اصلاح امور مردم و اصلاح شهرها و در واقع تأمين رفاه و آسايش مردم از اهداف مهم حكومت به شمار مي‌آيد. خطبه 131

2- توزيع درست درآمدها و صرف كردن آنها در عمران و آبادي، زمينه رفاه همگاني را فراهم مي‌آورد. (نامه 53)

3- در عصر حكومت امام اهتمام بر تأمين حداقل رفاه و معيشت براي مردم بوده می باشد (بحارالانوار ج 40/ص 327)

4- آبادسازي زمين از اوامر الهي و از رسالت‌هاي انبياء شمرده شده می باشد كه در ساية اين آباداني، رفاه و آسايس تأمين خواهد شد (خ – 90)

5- تأكيد بر تأمين رفاه و آسايش سپاهيان كه سامان يافتن آنان به رفاهشان خواهد بود. (نامه 53)

– تربيت

بشر‌سازي از اصلي‌ترين اهداف بعثت انبياء‌ و تشريع مكاتب الهي می باشد. مكتب اسلام كه خاتم اديان الهي می باشد بر اين مهم بيش از مكاتب ديگر اهتمام ورزيده می باشد و حكومت را نيز بهترين ابزار براي رسيدن به اين هدف مهم مي‌داند. بنابراين مهم‌ترين هدف حكومت، در ديدگاه فرهنگ اسلامي كه نهج‌البلاغه تبلور الگوي كامل اين فرهنگ می باشد تربيت مي‌باشد.

1- تربيت اسلامي جامعه، از وظايف مهم امام و رهبر جامعه می باشد.

وَ عَلَي الامامِ أن يُعَلِّمَ أهلَ وِلايَتهِ حُدودَ الاسلامِ وَ الايمانِ.

بر امام و رهبر واجب می باشد كه بر اهل ولايت خويش، حدود اسلام و ايمان را تعليم دهد همچنين مي‌فرمايد:

فامّا حقُّكم عليَّ … وَ تعليمُكُم كَيلا تَجهَلُوا و تأديبُكُم كَيما تُعَلِّموا

اما شما نيز بر من (امام) حقوقي داريد: مانند اينكه شما را تعليم دهم تا نادان نمانيد و آدابتان بياموزم تا بدانيد.

– تربيت و بشر‌سازي را بايد امام از خود آغاز كند:

من نَصَب نفسَه للنّاس اماماً فليبَدأ بتعليمِ نَفسِه قبلَ تعليمِ غيره، وليكن تأديبُه بسيرَتِه قَبل تأديبه بلسانِه وَ معلمُّ نفسه وَ مودبُّها أحقُّ بالاجلالِ من معلّمِ الناسِ وَ مؤدِّبِهم (خطبه 73)

هر كه خود را به پيشواي مردم قرار دهد بايد پيش از تعليم و تربيت ديگران به تعليم و تربيت خويش بپردازد و بايد اين تربيت، پيش از آن كه با زبان باشد، با سيرت و رفتار باشد، و آن كه خود را تعليم دهد و تربيت كند، شايسته‌تر به تعظيم می باشد از آن كه ديگري را تعليم دهد و تربيت كند.

– اَيُّها النّاسُ! انّي و الله ما اَحثُّكمُ علي طاعهٍ الّا و أَسبَقُكم اليها. و لا أَنهاكم عن معصيهٍ الّا وض أتَناهي قبلكم عنها (خطبه 174)

اي مردم! به خدا سوگند من شما را به طاعتي بر نمي‌انگيزم، جز آن كه خود، پيش از شما به گزاردن آن بر مي‌خيزم و شما را از معصيتي باز نمي‌دارم، جز آن كه خود پيش از شما آن را فرو مي‌گذارم.

– خطي مشي‌هاي كلي و فروعات آن

– خدا محوري

اين حقيقت در كلام حضرت (ع) هست، آن جا كه در صحنة اخلاق،‌ صفات متقين را براي همام ذكر مي‌فرمايد:

عظم الخالق في انفسهم فصَغرَ ما دونَه في أعينُهم

(مؤمنين) ژرفاي روحشان را عظمت آفريدگار لبريز كرده می باشد، پس هر چه جز او در نگاهشان خرد می باشد.

و نيز آن جا كه در صحنة سياست، نوع رفتار با زمامدار را تبيين مي‌فرمايد:

انَّ من حقِّ من عَظُمُ جلالُ اللهِ في نفسِه، وَ جَلَّ موضِعُه من قَلبِه، ان يَضغُرِ عنده – لعِظِم ذلكَ – كُلُّ ما سِواه (خطبه 207)

كسي كه عظمت خدا در جانش بزرگ و منزلت او در قلبش والا می باشد، سزاوار می باشد كه هر چيز جز خدا را كوچك شمارد.

– حق مداري و حق محوري

از آن جا كه براي كلمه حق، معاني گوناگوني بيان شده می باشد، بديهي می باشد بايد به چگونگي حق مداري بر اساس معاني چهارگانه در سياست مولي الموحدين پرداخت.

الف) حق بمعناي خدا. اگر حق به معناي خدا باشد حضرت علي (ع) فاني در خدا می باشد. رفتار، كردار، گفتار و نيات حضرت فاني در خدا می باشد.

و الله لو أُعطيتُ الأقاليمَ السبعهِ بما تحتَ افلاكِها علي أن أعصِي الله في نَملَه أسلُبُها جِلبَ شَعيرَه ما فَعَلتُهُ (خطبه 251)

به خدا سوگند! اگر هفت اقليم را با آن چه در زير آسمان‌ها می باشد، به من دهند تا خدا را نافرماني كنم در اين كه پوست جوي را از مورچه‌اي به ناروا بگيريم، چنين نخواهم كرد.

ب) حق به معناي قران:

اگر حق به معناي قران باشد نيز علي (ع) از همگان حق محورتر می باشد. اين را حكمت تحميلي اثبات فرمود.

وَ انّما حَكَّمَ الحَكَمانِ ليُحيبا ما أَخيا القرانُ وَ يُميتا ما أماتَ القرانُ وَ احياؤُه الاجتماعُ عليهِ وَ امانَتَهُ الافتراقُ عَنه، فان جَرَّنا القرانُ اليهم اتّبعناهم، وَ ان جرّهم الينا اتَّبعُونا.

اگر به آن دو نفر (ابوموسي و عمر و عاص) راي به داوري داده شد، تنها براي اين بود كه آن چه را قران زنده كرد، زنده سازند و آن چه را قران مرده خواند، بميرانند. زنده كردن قران، اين می باشد كه دست وحدت به هم دهند و به آن همل كنند. و ميراندن از بين بردن پراكندگي و جدايي می باشد. پس اگر قران ما را به سوي آنان بكشاند، آنان را پيروي مي‌كنيم و اگر آنان را به سوي ما سوق داد، بايد اطاعت كنند.

ج) حق به معناي مصطلح و رايج حقوقي:

اگر حق به معناي مصطلح و رايج حقوقي باشد نيز علي (ع) به هيچ قيمتي و حتي به اندازة ذره‌اي از آن عدول نمي‌كند. نامة شديداللحن امام به يكي از فرمانداران و هم چنين رفتار آن حضرت با عقيل بهترين شاهد بر اين مدعي می باشد. به امام خبر دادند كه فرماندار بصره مقداري از بيت المال مسلمانان را برداشته و به مكه گريخته و به ناحق مصرف كرده می باشد. امام نامة شديداللحني به او نوشتند:

فَاتّقِ اللهَ و ارددُ الي هؤلاءِ القومِ أموالَهم؛ فانَّكَ اِن لَم تَفعَل ثمّ أمكَننيَ اللهُ مِنكَ لَأُعذِرَنَّ الي اللهِ مِنكَ، وَ لَأضربَنَّك بسيفي الّذي ما ضَرَبتُ بِهِ أحداً اِلّا دَخَلَ النّارَ وَ الله لوأنّ الحسنَ وَ الحسينَ فعلا مِثلَ الّذي فَعَلَت ما كانَت لهما عندي هَوادَهُ و لاظَفِرا مِنّي بِاراده حتّي آخُذَ باراده حتّي آخُذَ الحقّ منهما … (نامة 41)

پس از خدا بترس و اموال آنان را بازگردان، و اگر چنين نكني و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست يابم، تو را كيفر خواهم كرد كه نزد خدا عذرخواه من باشد و با شمشيري تو را مي‌زنم كه به هر كس زدم وارد دوزخ گرديد. سوگند به خدا! اگر حسن و حسين چنان مي‌كردند كه تو انجام دادي، از من روي خوش نمي‌ديدند و به آرزو نمي‌رسيدند تا آن كه حق را از آنان باز پس ستانم.

د) حق به معناي قانون:

اگر حق به معناي قانون باشد علي الگوي قانون‌مداري و پاي‌بندي به قانون می باشد. آن حضرت پايمال شدن حق و عدالت را با هيچ عذري نمي‌پذيرد، حتي با منطق «مأمور و معذور» لذا به مالك اشتر فخعي مي‌فرمايد:

و لا تَقولَنّ انّي مُؤمَّر امُرُ فأطاعُ (نامة 53)

به مردم نگو: به من فرمان دادند، من نيز فرمان مي‌دهم پس بايد اطاعت شود.

حضرت براي تحقق حق و عدالت زمان و مكان نمي‌شناسد. لذا مي‌فرمايد:

اموال به ناحق بخشيده شدة بيت المال را باز مي‌گردانم، گرچه به مهر زبان يا بهاي كنيزكان رفته باشد.

– جلوه‌هاي حق مداري

حق مداري آن امام اهتمام در دوران حكومت ايشان، جلوه‌هاي فراواني داشته كه در اين مختصر، تنها چند مورد را مي‌آوريم:

الف) هدف وسيله را توجيه نمي‌كند. به امام گفتند كه مردم به دنيا دل بسته‌اند معاويه با هدايا و پول‌هاي فراوان آنان را جذب مي‌كند شما هم از اموال عمومي به اشراف عرب و بزرگان قريش ببخشيد و از تقسيم مساوي بيت‌المال دست برداريد تا به شما گرايش پيدا كنند. امام فرمود:

أتأمرونّي أن اطْلُبَ النّصرَ بالجودِ فيمَن وُليّتُ عليه! و اللهِ لا أطُورُ به ما سَهَر سَهيرٌ و ما أمَّ نجمٌ في السّماء نَجْماً (خطبه – 126)

آيا به من دستور مي‌دهيد براي پيروزي خود، از جور و ستم دربارة امت اسلامي كه بر آنان ولايت دارم، ‌استفاده كنم؟ به خدا سوگند! تا عمر دارم و شب و روز مستقر می باشد و ستارگان از پي هم طلوع و غروب مي‌كنند، هیچگاه چنين كاري نخواهم كرد.

ب) صداقت در اعلام مواضع حكومت آينده:

پس از قتل عثمان، كه مردم براي بيعت به سوي حضرت هجوم آوردند، نخست از مردم مي‌خواهد كه سراغ شخص ديگر بروند، ولي با اصرار مردم شرايط خود را اعلام مي‌فرمايد:

و اعلموا اني إن اجبتكم و كبت بكم بما اعلم والم اُضْغِ الي قول قائل و عتب العاتب (خطبه – 91)

آگاه باشيد! اگر دعوت شما را بپذيرم، بر اساس آن چه مي‌دانم، با شما رفتار مي‌كنم و به گفتار اين و آن و سرزنش‌كنندگان گوش فرا نمي‌دهم.

ج) نفي هرگونه نيرنگ و فريب:

پس از جنگ صفين، امام در شهر كوفه مي‌فرمايد:

و الله ما معاويه بادهي مني ولكنه يغدر و يفجر و لولا كراهيه العذر لكنت من ادهي الناس (خطبه – 191)

سوگند به خدا! معاويه از من سياستمدارتر نيست؛ اما او نيرنگ باز، حيله گر و جنايتكار می باشد. اگر نيرنگ، ناپسند نبود، من زيرك‌ترين افراد بودم.

د) نفي سازش و باج‌دهي به مخالفان، براي تثبيت موقعيت حكومت: وقتي طلحه و زبير خدمت امام آمدند و گفتند كه با تو بيعت مي‌كنيم به اين شرط كه در حكومت شريك باشيم، فرمود: نه خطبه 202

آن چه در عالم سياست اتفاق افتاده، حاكي از اين می باشد كه در حكومت‌هاي غير الهي، به قدرت و حكومت رسيدن، با همراهي افراد و احزاب و گروههايي صورت مي‌پذيرد كه از آغاز براي خود سهمي را در حاكميت در نظر گرفته‌اند و به بيان ساده‌تر، معامله گراني كه براي كسب جايگاه در ساختار قدرت، همراهي مي‌كنند. اين مسأله مورد توافق طرفين معامله يعني ياري كنندگان و ياري شوندگان می باشد؛ اما در حكومت‌هاي الهي، هر چند برخي ياري كنندگان به گمان سهم داشتن در ساختار سياسي، براي شكل‌گيري قدرت سياسي همراهي مي‌كنند، ولي پس از اتمام كار، به اهداف خود دست نيافته و در مسير مخالف قرار مي‌گيرند. رفتار امام با طلحه و زبير، در برابر توقع آنان در داشتن سهيم از قدرت سياسي، نمونه‌اي از اين قاعده‌ها كلي می باشد بر اين اساس بود كه فتنة جمل پايه‌گذاري شد.

هـ) استوار ساختن اركان حكومت، بر خون‌هاي ناحق: حضرت در مقام تعليم اصول حكومت‌داري به مالك اشتر مي‌نويسد.

مالك! بر تو باد پرهيز شديد از خونريزي حرام … هیچگاه سلطة زمامداري خود را با ريختن خون حرام، تقويت نكن؛ زيرا اين‌گونه تقويت، خود از عوامل تضعيف و هن سلطة زمامداري، بلكه موجب زوال و انتقال مي‌شود. (نامة – 53)

و) پرهيز از سياست زر و زور و تزوير:

در اسلام، حكومت فريب و تطميع محكوم و مردود می باشد. لذا حضرت در نامه‌اي به طلحه و زيبر مي‌نويسد:

و إنّ العامه لَم تبُاريعني لسلطانٍ غالبٍ، و لا لِعَرضٍ حاضِر (نامه – 54)

همانا بيعت عموم مردم با من نه از روي ترس قدرتي مسلط بود و نه براي بدست آوردن متاع دنيا.

ز) وفاي به عهد حتي با دشمن:

ايشان در منشور حكومت به مالك اشتر مي‌نويسد:

اي مالك! هر گاه پيماني بين تو و دشمن منعقد گرديد، يا او را امان دادي به عهد خويش وفادار باش و بر آن چه بر عهده گرفتي، امانت‌دار باش و جان خود را سپر پيمان خود گردان … مبادا قرار دادي را امضا كني كه در آن براي دغل‌كاري و فريب راه‌هايي هست، و پس از محكم كاري و دقت در قرار داد، دست از بهانه جويي بردار، مبادا مشكلات پيماني كه بر عهده ات قرار گرفته و خدا آن را بر گردنت نهاده تو را به پيمان‌شكني وادارد.

امانت پنداشتن حكومت، نه غنيمت دانستن آن:

تدبير و سياست جامعة بشري، هم يكي از مهم ترين فلسفه‌هاي ارسال رسل و انزال كتب آسماني به شمار مي‌رود و هم اگر سياست را «مديريت» توجيه و تنظيم زندگي اجتماعي بشر‌ها در مسير حيات معقول» معنا كنيم، همين سياست، به حكم عقل، يكي از عالي‌ترين كارها و کوشش‌ها محسوب مي‌شود. لذا در مكتب اسلام، سياست با ارزش براي عمومي شايستگان، عبادت و واجب كفايي و براي شايستگان منحصر به فرد، مانند انبياء و ائمه در زمان خود، واجب عيني می باشد.

اين نگاه به سياست و حكومت، مستفاد از كلام خداوند می باشد كه مي‌فرمايد:

اِنَّ اللهَ يَأمُرُكٌمُ أنْ تُؤَدُّوا الأماناتِ إلي أهْلِها وَ إذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النّاسِ أنْ تَحْكُمُوا بِالعَدْلِ. (نساء – آيه 58)

امام در نامة خود به اشعث بن قيس كه فرماندار حضرت در آذربايجان بود مي‌فرمايد:

اِنَّ عَمَلَكَ لَيسَ لَكَ بِطُعمَهٍ وَلكِنَّهُ في عُنُقُكِ أمانَه، وَ أنتَ مُسترعيً لِمَن فَوقَك (نامه – 5)

«بي گمان كاري كه به تو سپرده شده می باشد، نه لقمه‌اي چرب، بلكه بار امانتي بر گردن تو می باشد و در پاسداري از آن بايد سرور خويش را پاسخ‌گو باشي.»

يعني امانتي كه دربارة آن، سؤال كننده‌اي هست.

و در نامة ديگري كه براي مأموران و كارگزاران وصول خراج، مرقوم فرمود آمده می باشد:

فانّكم خزّانُ الرعيّهِ و وكلاءُ الامّه وَ سفراءُ الائمهِ (نامه – 51)

شما خزانه داران ملت، نمايندگان امت و سفيران رهبران هستيد.

تأكيد ديگر بر اين مطلب، در منشور حكومت، يعني نامه به مالك اشتر نخعي آمده می باشد:

و لاتَكوننَّ عليهم سبعاً ضارياَ تغتنم اكلهم (نامه – 53)

هم زیرا درنده‌اي مباش كه خوردن و دريدن مردم را مغتنم شماري.

تعابير حضرت به خوبي حاكي اين معنا می باشد كه اگر اين بار امانت، وظيفه‌اي بر دوش حضرت نبود هيچگاه به پذيرش آن تمايل نشان نمي‌داد.

مردم محوري

همچنان كه بيان شد از اهداف حكومت امام علي تربيت می باشد. در تربيت بشر محور اساسي می باشد. لذا در حكومت‌هاي الهي مردم تأثیر اساسي را دارند و حكومت ابزاري براي رشد و تعالي مردم می باشد نه اين كه مردم ابزاري باشند براي نيل افراد و احزاب به مقاصد سياسي خود آنچنان كه در بسياري از نظام‌هاي سياسي مشاهده مي‌شود و در جريان انتخابات و رفراندم‌هاي مختلف ابزاري بودن تأثیر مردم نمود بيشتري پيدا مي‌كند. بر اين اساس به نمودهاي مردم محوري در نهج‌البلاغه اشاره مي‌كنيم.

الف) مشروعيت سياسي و مقبوليت مردمي

حضرت اين مطلب را در خطبه‌هاي 137، 173، 170، 205 و نامه‌هاي 1 و 31 و 54 بيان مي‌كند كه در اينجا به يك فراز آن كه در نامة 54 آمده می باشد اشاره مي‌كنيم:

انّي لم اُرِد النّاس حتّي ارادوني و لم أبايعهم حتّي بايعوني

من قصد مردم نكردم تا اين كه مردم قصد من كردند (و به سويم آمدند) و براي بيعت دست به سوي آنان دراز نكردم تا اين كه ايشان دست دراز كردند و با من بيعت كردند.

ب) شايسته سالاري

اميرالمؤمنين (ع) در مهم ترين فرمان حكومتي خود كه خطاب به مالك اشتر نخعي صادر شده می باشد در دو فراز مهم جملاتي را در اين باره فرموده می باشد كه در قالب دسته‌بندي ذيل آنها را بيان مي‌كنيم:

1- ضرورت شناخت در گزينش (فَمی باشدَعمِلْهم اختباراً)

2- پرهيز از خوش گماني و هوشمندي خود. در انتخاب و گزينش كارگزار

(ثم لايَكن اختبارُكَ إيّاهم علي فراستك و استنامتِك و حسن الظنِّ منك)

در انتخاب كارگزاران هیچگاه به فراست و خوش بيني و خوش گماني خود تكيه مكن زيرا مردمان راه جلب نظر و خوش بيني زمامداران را با ظاهرسازي و تظاهر به خوش خدمتي خوب مي‌دانند.

3- تقسيم كار و سازماندهي (و اجعل لرأس كلّ أمر من أمورك رأساً منهم)

4- ضرورت و جو و تشكيلات اداري (كُلَّ أمر من أمُورِك)

5- خودداري از واگذاري چند مسئوليت به يك فرد (وَ اجْعَل لرأسِ كلِّ أمر من أمورك رأساً منهم)

6- با در نظر داشتن دو شرط اساسي در مسئولان مشاغل كليدي: اول اين كه كارهاي مهم او را درمانده نسازد. دوم اين كه فراواني كارها او را پريشان و خسته نكند (لايقهره كبيرها، و لا يشتت عليه كثيرها)

7- پاسخ‌گويي مسئول دربارة كمبودهاي سازمان (مَهما كان في كُتابِكَ من عيبٍ فتغابيت عنه الْزِمْتَهُ)

8- صفات لازم كارگزاراني كه گزينش مي‌شوند.

تجربه كاري – شرم و حيا و حرمت داري خود و ديگران – شايستگي و صلاحيت خانوادگي – سابقه تعهد به اسلام و مسلماني – كارآيي و آثار وجودي بيش‌تر – معروف به امانت‌داري.

نظارت و كنترل دقيق و دائمي:

مكتوبات امام به كارگزاران حكومتي، شاهدي بر كنترل و نظارت دقيق و دايمي ايشان بر عملكرد حكومت می باشد؛ مثلاً سيزده مورد از نامه‌ها دربارة گزارش‌هاي رسيده به امام می باشد.

تعبير «بلغني عنك»، «فانّ عيني بالمغرب كتب الي»، «قد عزمتٌ أنّ»، «فانّ دهاقين اهل بلدك شكوامنك» و در نامه‌هاي 3، 18، 19، 20، 34، 40، 43، 44، 63، 70 و 71 نشان از اهتمام امام به اين موضوع می باشد. رفتار امام با شريح قاضي به علت فريدخانه و يا عثمان بن حنيف كه در ميهماني اشرافي شركت كرده بود، نتيجة اين كنترل‌ها می باشد.

امام با اين اقدام خود علاوه بر نشان دادن ضرورت نظارت براي همة رده‌هاي جامعه و مديريت جامعه، گماردن عيون (مأموران اطلاعاتي براي نظارت) را از وظيفه كارگزاران حكومت اسلامي مي‌داند.

تشويق و تنبيه

از آفات مهم يك نظام بي‌تفاوتي دربارة ارزش‌ها، لياقت‌ها و کوشش‌ها می باشد كه از سويي زمينه ساز استيلاي افراد ناصالح و نالايق بر كارها مي‌شود و از سوي ديگر موجبات انزواي نيروهاي شايسته را فراهم مي‌آورد.

در اين خصوص امام به مالك اشتر مي‌فرمايد:

وَ لا يَكونَنَّ المٌحسنٌ و المسيءُ عندكَ بمنزله سواءِ (نامه – 53)

هیچگاه افراد نيكوكار و بدكار، در نظرت يكسان نباشند.

و در ادامه به مهم ترين فايده اين اصل اشاره مي‌فرمايد كه:

اين كار سبب مي‌شود كه افراد نيكوكاران در نيكي‌هايشان بي‌رغبت و بي‌انگيزه شوند و بدكاران در اقدام بدشان تشويق گردند. (نامه – 53)

در اينجا بد نيست به يك نكته از بيان حضرت اشاره كنيم كه فرمود:

گنهكار و بدكار را به وسيلة پاداش دادن به نيكوكار تنبيه كن. (خطبه – 177)

استصلاح (نصيحت پذيري و تملق گريزي)

مانند‌، اصولي كه در شعار، بيش‌تر از اقدام به آن توجه مي‌شود و تبديل به آفت بزرگي نيز شده می باشد داشتن روحية نصيحت پذيري و تملق گريزي می باشد. امام علي رغم مقام عصمتي كه داشت در اقدام نشان داده كه اولاً نصايح را از هر كس كه باشد، مي‌پذيرد و ثانياً به ناصحان خود محبت مي‌كرد تا عملاً جايگاه ايشان را نزدخود به نمايش بگذارد و در مقابل از چاپلوسان و متملقان هم دوري مي‌كرد و هم به سخن ايشان وقعي نمي‌گذاشت پس از جنگ جمل ضمن ستايش بعضي ياران خود، از آنان تقاضاي نصيحت كرده و مي‌فرمايد:

انتمٌ الانصارٌ علي الحقِّ، و الاخوان في الدين، فاعينوني بمُناصَحَه خليه من الغشّ سليمه من الريبِ. (خطبه – 117)

شما ياران حق و برادران ديني من هستيد … پس مرا با خيرخواهي و نصيحت خالصانه و سالم از هرگونه شك و ترديد ياري كنيد.

همچنين حضرت در خطبه 34 آن جا كه به بيان حقوق متقابل مردم و رهبري مي‌پردازد چنين مي‌فرمايد:

فامّا حقُّكم عليّ فالنصيحه لكم (خطبه – 34)

مانند حقوق شما بر من، نصيحت خيرخواهانه دربارة‌ شما می باشد.

بشر‌سازي و خودسازي

پرداختن به خود و شروع كردن از خود، در تعليم كه به هماهنگي سخن و اقدام و پاي‌بندي به اصول و ارزش‌ها توسط بزرگان جامعه مي‌انجامد، ضمن اينكه از ضرورتهاي حكومت اسلامي می باشد، از امتيازات آن در مقايسه با حكومتهايي كه طبقة حاكمان را از ديگران جدا مي‌كنند نيز هست. لذا آن چه خداي تبارك و تعالي براي رهبران كه همان پيامبران عظام هستند واجب كرده، هم پيش‌تر از واجبات ديگران می باشد و هم مقدم بر واجبات ديگران و در مواردي كه مربيان، معلمان،‌ حاكمان و‌هاديان جامعه از اين مهم غفلت ورزيده‌اند آنان را مورد عتاب قرار مي‌دهد از اين‌رو حضرت مي‌فرمايد:

مَن نَصب نفْسَه للناس إماماً فَليَبَدا بتعليمِ نفْسه قبلَ تعليمِ غيرِه، وَليكُنْ تأديبه بسيرته قبل تاديبه بلسانِه و معلم نفسِه و مؤدّبُها أحقُّ بالاجلالِ من معلم الناسِ و مؤدّبِهم (خطبه – 73)

كسي كه خود را رهبر مردم قرار داد، بايد پيش‌تر از آن كه به تعليم ديگران پردازد خود را بسازد و پيش‌تر از آنكه به گفتار، تربيت كند با كردار تعليم دهد زيرا آن كس كه خود را تعليم دهد و ادب كند سزاوارتر به تعظيم می باشد از آن كس كه ديگري را تعليم دهد و ادب بياموزد.

و در جاي ديگر مي‌فرمايد:

أيّها النّاسُ واللهِ ما أدلكم علي طاعه إلّا و أسْبِقُكم إليها و لا أنْهاكُم عن معصييه إلا و أتَناهي قبلَكم عنها (خطبه – 175)

«اي مردم! سوگند به خدا من شما را به هيچ طاعتي وادار نمي‌كنم مگر آن كه پيش از آن خود اقدام كرده ام و از معصيتي شما را باز نمي‌دارم جز آن كه پيش از آن، ترك گفته ام»

از شاخصه‌هاي خودسازي حضرت بي‌ارزش بودن مناصب دنيوي در نگاه ايشان بود كه بيان حضرت در ابتداي حكومتشان در برابر اصرار مردم بر پذيرش حكومت شاهد بر اين مدعا می باشد. اين همان امتياز «پرهيز از رياست طلبي» در صاحبان مناصب در حكومت اسلامي می باشد.

اعتماد به مردم و کوشش براي جلب اعتماد ايشان

حضرت در نامة 25 خطاب به كارگزاران زكوات و صدقات ضمن سفارش ايشان به تقواي الهي و رعايت حقوق و حال مردم و مواظبت بر حيثيت نمايندگي از اميرالمؤمنين چنين توصيه مي‌فرمايد:

«هرگاه به آبادي رسيدي، در كنار آب فرود آي و وارد خانه كسي مشو، سپس با آرامش و وقار به سوي آنان حركت كن تا در ميانشان قرار گيري، به آنان سلام كن و در سلام و تعارف و مهرباني، كوتاهي نكن. سپس مي‌گويي: اي بندگان خدا! مرا ولي خدا و جانشين او به سوي شما فرستاده، تا حق خدا را كه در اموال شما می باشد، تحويل گيرم، آيا در اموال شما حقي هست كه به نماينده او بپردازد؟ اگر كسي گفت نه ديگر به او مراجعه نكن (كنايه از اينكه به سخن مردم و صداقت ايشان اعتماد داشته باش).

هم چنين امام در همين نامه راه وصل خوش بيني و اعتماد را بيان مي‌فرمايد:

و اعْلَم إنّه ليس شيء بأدْعي الي حُسْنِ ظنِّ داعٍ بِرَعيّته من إحسانه إليهم و تخفيفِه المؤونات عليهم و ترك استكراهِهِ اياهم علي ما ليس له قبلهم.

به آن اي مالك هيچ وسيله‌اي براي جلب اعتماد والي به رعيت بهتر از نيكوكاري به مردم تخفيف ماليات و عدم اجبار مردم به كاري كه دوست ندارند،‌ نيست.

و در ادامه مي‌فرمايد:

در اين راه آن قدر بكوش تا به وفاداري رعيت، خوش بين شوي كه اين خوش‌بيني رنج طولاني مشكلات را از تو بر مي‌دارد، پس به آنان كه بيشتر احسان كردي بيشتر خوش بين باش و به آنان كه بدرفتاري كردي بدگمان‌تر باش (نامه – 53)

اطلاع رساني شفاف به مردم

در بحث پيشين بيان شد كه حضرت در نامه 67 از جملة راه‌هاي رسيدن به خوش بيني و اعتماد مردم را اطلاع رساني بدون واسطه و حضور بدون همراه در جمع مردم بيان كرد:

«ولا يكن لك الي الناس سفيرٌ الا لسانُك و لا حاجبٌ الا وجْهَك و لا تَحْحُبنَّ ذا حاجه عن لقائك بها» يعني ضمن اينكه اطلاع رساني به مردم، وسيله‌اي براي جلب اعتماد آنان می باشد، در نظر داشتن جايگاه ايشان و وسيله‌اي براي حمايت مردم در بحران‌ها از نظام سياسي می باشد و سدي خواهد بود در برابر اطلاع‌رساني غلط و مغالطه آميز دشمنان كه در صورت عدم دريافت اطلاعات از مجاري صحيح ناچار از كسب اخبار، از مجاري مسموم خواهند شد. علاوه بر اينكه اين امر نشان دهندة رابطة صميمي و بر اساس تکریم و تفاهم بين حاكمان و مردم می باشد و از قوت و استحكام يك حكومت خبر مي‌دهد لذا حضرت پس از اتمام جنگ صفين كه طولاني هم شده بود، نامه‌اي تحت عنوان «مردم شهرها» براي روشن ساختن حوادث صفين نگاشته و به شهرها ارسال كرد.

تأمين رفاه عمومي مردم

در بخشي از منشور حكومتداري بعد از معرفي اقشار گوناگون جامعه مي‌فرمايد:

و في الله لِكُلِّ سَعَهُ و لكُلٍّ علي الوالي حقّ بقدر ما يُصلِحهُ و ليسَ يخرج الوالي من حقيقه ما ألزْمَه الله من ذلك الاّ بالاهتمامِ . و الاستعانه بالله و توطينِ نفسِه علي لُزوم الحقِّ و الصّبيرِ عليه فيما حفَّ عليه أو ثَقُلَ. (نامه – 53)

براي همه اقشار گوناگون ياد شده, در پيشگاه خدا گشايشي می باشد،‌ و همة‌ آنان به مقداري كه امورشان اصلاح شود، بر زمامدار حقي مشخص دارند و زمامدار در انجام آن چه خدا بر او واجب كرده می باشد، نمي‌تواند موفق باشد جز آن كه کوشش فراوان كند و از خدا ياري بطلبد و خود را براي انجام حق آماده سازد و در همة‌ كارها آسان يا دشوار شكيبايي ورزد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل سوم  :

 

 

 

 

 

 

نهج البلاغه، پس از قرآن كريم گرانقدرترين ميراث اسلام می باشد. اين كتاب مجموعه اى به ابعاد وجودى يك بشر كامل مى باشد. نهج البلاغه شفاء و مرهمى براى همه دردهاى فردى و اجتماعى و راهى از ملك تا ملكوت می باشد.

نهج البلاغه گنجينه معرفت بى انتها و دستور العملى می باشد براى سيادت اين جهانى و سعادت آن جهانى، نهج البلاغه كتاب سياست و حكومت، ارشاد و آموزش، تشويق و تنبيه، برهان و بصيرت می باشد. نهج البلاغه كتاب جامعى مى باشد كه در همه ميدانها كه احيانا بعضى با بعضى متضادند تكاور بيان را به جولان درآورده می باشد.

امام خمينى قدس سره در عظمت نهج البلاغه و جامعيت آن مى‌فرمايد:

كتاب نهج البلاغه كه نازل روح اوست براى تعليم و تربيت ما خفتگان در بستر منيت و در حجاب خود و خودخواهى خود معجونى می باشد براى شفاء و مرهمى می باشد براى دردهاى فردى و اجتماعى و مجموعه اى می باشد داراى ابعادى به اندازه ابعاد يك بشر و يك جامعه انسانى از زمان صدور آن تا هر چه تاريخ به پيش مى رود و هر چه جامعه ها به وجود آيد و ملتها متحقق شوند و هر قدر متفكران و فيلسوفان و محققان بيايند و در آن غور كنند و غرق شوند. (1)

و همچنين در وصيت نامه الهى، سياسى خود آنجا كه افتخارات مكتب تشيع را بيان مى‌دارد مى‌فرمايد: ما مفتخريم كه كتاب نهج البلاغه بعد از قرآن بزرگترين دستور زندگى مادى و معنوى بالاترين كتاب رهايى بخش می باشد و دستورات معنوى و حكومتى آن بالاترين راه نجات می باشد. (2)

متاسفانه چنين گنجينه تمام نشدنى، سالها پس از استقرار حكومت علوى، هنوز در جامعه ما، خصوصا در جوامع علمى و دانشگاهى كتابى ناآشنا می باشد. در حاليكه ما بر اساس نهج البلاغه انقلاب كرديم و امام خمينى قدس سره كه از ذوب شدگان در ولايت على عليه السلام بوده با تاسى از كلام و سيره آن بزرگوار و بهره گيرى از نهج البلاغه توانسته چنين انقلاب عظيمى ايجاد نمايد و حكومت علوى را تاسيس كند.

بى شك دوام و بقاء و استمرار انقلاب و حكومت اسلامى ما نيز در گرو اقدام به نهج البلاغه می باشد. اين امر مستلزم شناخت و معرفت كامل و همه جانبه اين كتاب عظيم مى باشد. در نظام اسلامى براى هر مسؤ ول پيش از واگذارى مسؤ وليت خصوصا در پستهاى كليدى بايد يك دوره كلاس نهج البلاغه ترتيب داده شود تا درس حكومت دارى، شيوه برخورد با مردم و اداء حقوق مردم و در نظر داشتن بيت المال را بياموزد.

اميرالمؤمنين عليه السلام يك الگوى كامل براى همه می باشد، جوانى پرشور و پر حماسه او، الگوى جوانان می باشد، حكومت سراسر عدل و انصاف او، الگوى دولت مردان می باشد، زندگى سراپا مجاهدت و سرپا مسؤ ليت او، الگوى همه مؤمنان می باشد، آزادگى او، الگوى همه آزادگان جهان می باشد، سخنان حكمت آميز و درس هاى ماندگار او، الگوى عالمان و دانشمندان و روشنفكران می باشد. (3)

بخش اول: سياست

1- معناى سياست

واژه سياست از حيث لغت و كاربردهاى مختلف، معانى گوناگونى دارد، مانند: حكم راندن، اداره كردن امور مملكت، عدالت و داورى. (4) لغت دانان عرب در تبيين معناى كلمه سياست مى نويسند:

ساس الناس سياسه تولى رياستهم و قيادتهم (5)؛ به سياست قوم خود پرداخت؛ يعنى رهبرى و مديريت آنان را پذيرفت. زعامت و رياست جمعى را به عهده گرفتن، از مفاد اساسى كلمه سياست می باشد.

همچنين در معناى سياست آمده می باشد: القيام على الشى بما يصلحه؛ (6) اقدام به كارى بر اساس مصحلت. سياست فاضله سياستى می باشد كه موجب تكميل اخلاق و سعادت بشر ها مى‌شود. (7)

با در نظر داشتن معانى لغوى واژه سياست، مى توان معانى رياست، رهبرى، هدايت و مديريت رادر تعريف سياست اخذ كرد. در روايتى از امام هشتم عليه السلام آمده می باشد:

امامت، سياست می باشد. در زيارت جامعه كبيره، در اوصاف ائمه معصومين آمده می باشد:

السلام عليكم يا اهل بيت النبوه و موضع الرساله… و قاده لامم و اولياء النعم و عناصر الابرار و دائم الاخيار و ساسه العباد و اركان البلاد؛ (8)

سلام برشما، اهل‌بيت نبوت و جايگاه رسالت و پيشوايان امت ها و اولياى نعمت‌ها و پايه‌هاى نيكوكاران وتكيه‌گاه خوبان وسياست‌كنندگان بندگان‌خدا و اركان محكم شهرها…

اين عبارات، به ويژه قاده الامم و ساسه العباد صريحا زمامدارى و سياست مدارى را از صفات و شؤ ون ائمه معصومين عليهم السلام مى شمارد.

امام حسن عليه السلام مى‌فرمايد: ندبنا الله السياسه الامه؛ (9)

امام صادق عليه السلام فرمود:

ان الله عزوجل ادب نبيه فاحسن ادبه فلما اكمل له الادب قال انك لعلى خلق عظيم ثم فوض اليه امر الدين و الامه ليسوس عباده؛ (10)

خداوند پيامبرش را تربيت كرد و خوب تربيت كرد، وقتى كه تربيت او را تكميل نمود، فرمود: تو داراى اخلاق نيك و عظيمى هستى، سپس امر دين و امت را به پيامبر واگذار كرد، تا سياست امور بندگان را به عهده بگيرد. (11)

به همين جهت می باشد كه امام خمينى قدس سره مى‌فرمايد:

سياست در راءس تعليمات انبياء الهى بوده می باشد. (12)

در رساله حقوق امام سجاد عليه السلام مى خوانيم:

ثم حق سائسك بالملك و كل سائس امام… و اما حق سائسك بالملك فان تطيعه و لا تعصيه.

سائس، يعنى سياست مدار كه در اين حديث با امامت مساوى گرفته شده و اطاعت از وى واجب و فرض می باشد.

كلمه سياست در سخنان امام على عليه السلام نيز به چشم مى خورد:

بئس السياسه الجور؛ بدترين سياست ظلم می باشد.

جمال السياسه العدل فى الامره و العفو مع القدره؛

زيبايى سياست، عدالت در حكومت و عفو هنگام قدرت می باشد.

حسن السياسه قواه الرعيه؛ نيكى سياست، تقويت رعيت می باشد.

حسن السياسه يستديم الرياسه؛

سياست نيكو رياست و حكومت را دوام مى بخشد.

من حسنت سياسه وجبت طاعته؛

كسى كه سياستش نيكو می باشد، اطاعتش واجب می باشد.

من حسنت سياسه دامت رياسته؛

كسى كه سياستش نيكو می باشد، رياستش پابرجا می باشد.

ملاك السياسه العدل؛ ملاك و معيار سياست عدل می باشد.

الرياسه كالعدل فى السياسه؛

رياست مثل عدالت می باشد در سياست. (13)

با در نظر داشتن معانى واژه سياست، هدف آن در جامعه مديريت صحيح جامعه و زعامت بر مردم مى باشد. مساءله سياست آن قدر مهم می باشد كه افلاطون مى گويد:

سياست و اخلاق براى تأمين سعادت بشرى ضرورى اند. (14)

از اين رو ارسطو مى گويد: بشر طبيعتا يك حيوان سياسى می باشد. (15)

او همچنين مى گويد:

غايت همه دانش ها و هنرها نيكى می باشد و غايت دانش سياسى كه از همه دانش ها ارجمندتر می باشد، بالاترين نيكى هاست. در سياست، نيكى جز دادگرى نيست كه صلاح عامه به آن وابسته می باشد. (16)

شهيد بهشتى فرمود: سياست از ديانت، حتى از عبادت جدا نيست. (17)

مدرس، قهرمان عرصه دين و سياست گفت: ديانت ما عين سياست و سياست ما عين ديانت ما و منشاء سياست ما ديانت ماست.

 

2- تعريف اصطلاحى سياست

تعريف اصطلاحى علم سياست با معانى لغوى آن در ارتباط كامل مى باشد.

اينك به برخى از آن تعريف ها اشاره مى‌شود:

امام خمينى قدس سره: سياست به معناى اين كه جامعه را راه ببرد و هدايت كند به آن جايى كه صلاح جامعه و صلاح افراد هست، اين در روايت ما براى نبى اكرم با لفظ سياست ثابت شده می باشد. در آن روايت هم هست كه پيامبر اكرم مبعوث شد كه سياست امت را متكفل باشد. (18)

 

آيت الله مكارم شيرازى:

سياست مديريتى می باشد كه حاكم بر زندگى دسته جمعى و گروهى بشر می باشد. اگر اين مديريت جهت گيرى اش به سوى قرب الى الله و تربيت نفوس انسانى باشد سياست اسلامى مى‌شود. (19)

 

دسته بندی : مقالات و پایان نامه ها